الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
43
كتاب النكاح ( فارسى )
كلامى از شيخ انصارى نقل مىكند : اذا حَرُم النظر ، حرم اللمس قطعاً بل لا إشكال فى حرمة اللمس و إن جاز النّظر للإخبار الكثيرة و الظاهر أنّه ممّا لا خلاف فيه . « 1 » اين كلام وجه و كفّين را مىگيرد ، ايشان مصافحه ( دست دادن ) را حرام مىداند و لو بدون تلذّذ و ريبه ، و اختلافى هم نيست بلكه اجماعى است . بر خلاف احتمالى كه فيض كاشانى در مفاتيح داده بود كه بدون تلذّذ و ريبه مصافحه اشكالى ندارد . ادلّهء حرمت لمس : 1 - قياس اولويت : به يقين اثر مخرّب لمس بيش از تأثير نظر است بنابراين جائى كه نظر حرام باشد لمس به طريق اولى حرام مىشود . اين دليل فى الجمله خوب است ولى تمام مقصود را ثابت نمىكند چون قياس اوليّت نسبت به موارد حرمت نظر است و وجه و كفّين را شامل نمىشود ، ولى نگاه به وجه و كفّين حرام نيست ، تا ما بخواهيم لمسش را به اولويّت حرام بدانيم ، پس اين دليل بيش از اين توان ندارد . 2 - روايات : دو طايفه روايات متضافر داريم : طايفهء اولى : رواياتى كه نهى از مصافحهء اجنبيّه كرده و وعدهء عذاب داده شده و نشان مىدهد گناه كبيره هم هست ، در اينجا به سه حديث اشاره مىكنيم كه منحصر به اين سه حديث هم نيست . * . . . عن ابى بصير ( ظاهراً ابى بصير هم همان ابى بصير ثقه است ) عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال : قلت له : هل يصافح الرّجل المرأة ليست بذات محرم ؟ فقال : لا الّا من وراء الثوب « 2 » ( « لا » دليل بر حرمت است ) . * و عن عدة من أصحابنا . . . قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مصافحة الرّجل المرأة ، قال : لا يحلّ للرجل أن يصافح المرأة الا امرأة يحرم عليه أن يتزوّجها ، اخت أو بنت أو عمة أو خالة أو بنت اخت أو نحوها و امّا المرأة الّتى يحل له أن يتزوّجها فلا يُصافحها الّا من رواء الثوب و لا يغمز كفّها . « 3 » دو احتمال دارد يك احتمال اين است كه عن شهوة باشد ، چون غمز كفّ بيشتر منصرف است به مسئلهء تلذّذ ولى احتمال هم دارد كه لا يغمز كفّها مطلقاً و چون دو احتمال است امام به عنوان احتياط از اين مسأله گذشته است . * و فى عقاب الأعمال ( صدوق ) بسند تقدّم فى عيادة المريض عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال : و من صافح امرأةً حراماً جاء يوم القيمة مغلولًا ثم يؤمر به الى النّار . . . . « 4 » 29 ادامهء مسئلهء 20 . . . . . 10 / 8 / 78 * . . . عن جعفر بن محمد ، عن آبائه عليهم السلام فى حديث المناهى . . . و قال عليه السلام و من صافح امرأة تحرم عليه فقد باع بسخطٍ من اللّه عزّ و جلّ . . . . « 5 » از اينجا معلوم مىشود كه مسأله خيلى شديد است ، دو روايت اوّل هم سند و هم دلالت خوبى داشتند ولى روايت سوّم سند خوبى ندارد و اگر كمى دقّت شود دلالتش هم قابل بحث است چون « حراماً » در « من صافح امرأة حراماً » يا به معنى نامحرم است يا اينكه مصافحه حرام باشد و نظرِ لذّت داشته باشد به عبارة اخرى اين حراماً صفتى است براى زن ( حال است براى زن ) يا حال است براى مصافحه ، هر دو احتمال در اينجا وجود دارد و اگر مىخواست بگويد زن نامحرم است بايد مىگفت : « امرأة محرّمة » ، چون حراماً هر دو احتمال را دارد به همين جهت روايت از نظر دلالت هم مشكل دارد ، و ما اين دليل را به تنهائى كافى نمىدانيم . روايت چهارم ظاهرش حرمت است و مصافحه با اجنبيّه را باعث غضب الهى مىداند . مجموع اين روايات متضافر و معمول بهاى اصحاب است البتّه اينها فقط در مورد مصافحه وارد شده است ، بعضى از بزرگان گفتهاند شامل تماسهاى ديگر نمىشود شايد مصافحه خصوصيّت دارد ، بنابراين بايد به سبب اجماع بقيّه را ملحق كنيم . مرحوم آقاى حكيم مىفرمايد : و مورد الجميع المماسة فى الكفّين ، فالتعدّى عنه لا دليل عليه الّا ظهور الاجماع « 6 » ( يعنى اگر اجماع نباشد تعدّى درست نيست ) . لكن الانصاف ، اين سخن غير مقبول است تصوّر ما اين است كه غير كفّ نسبت به كف با اولويّت يا الغاء خصوصيت
--> ( 1 ) مستمسك ، ج 14 ، ص 50 . ( 2 ) ح 1 ، باب 115 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 3 ) ح 2 ، باب 115 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 4 ) ح 4 ، باب 106 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 5 ) ح 1 ، باب 105 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 6 ) مستمسك ، ج 14 ، ص 50 .